أبو الحسن الشعراني
294
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ . « 1 » مؤلف : حذيفة اليمان گفت : روزگارى آيد بر مردمان كه مردار خرى بر ايشان دوستتر بود كه امر معروف و نهى منكر . علّامه شعرانى : يمان پدر حذيفه است و او عبسى بود و در آن عهد نام اشخاص را يمان مىگذاشتند ، مانند يمان بن عدى حضرمى و يمان بن مغيرهء بصرى و مقصود نسبت به يمن نيست . و در صحيح مسلم است كه پيغمبر او را علم ما كان و ما يكون تا روز قيامت بياموخت . پس عجب نباشد اگر امير المؤمنين عليه السّلام و ديگر اهل بيت را آموخته باشد . « 2 » وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ . « 3 » مؤلف : قبيصة بن جابر گويد : با امير المؤمنين على عليه السّلام بوديم به درى از درهاى دمشق كه آن را جابيه گويند ، بايستاد و خطبه كرد و گفت : رسول خداى تعالى در ميان ما بايستاد و خطبه كرد ، همچنانكه ايستادهام و گفت : « من سرّه أن يسكن بحبوحة الجنّة فليلزم الجماعة ، فإنّ الشيطان مع الواحد و هو من الاثنين أبعد » ؛ گفت : هركه او خواهد كه در ميان سراى بهشت بنشيند ، بايد كه با جماعت به يك جاى باشد كه شيطان با مردم تنهاست و از دو دور تر باشد . علّامه شعرانى : گويا سهوى از مؤلف است يا تصرّفى از ناسخ . چون امير المؤمنين على عليه السّلام هرگز به دمشق نيامد و آنكه در جابيه خطبه خواند ، عمر بن خطّاب بود ، آن هنگام كه براى فتح ايليا به شام رفت ، نخست به دمشق بر جابيه خطبه خواند آنگاه آهنگ بيت المقدس كرد و آنجا را به صلح متصرّف شدند و اين معنى در تاريخ يعقوبى
--> ( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 104 . ( 2 ) . روح الجنان ، ج 3 ، ص 142 . ( 3 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 105 .